(تعطیل شد....)


دلنوشته های منه دیوانه برای کسی که هرگز مرا نفهمید
انا لله و انا اليه راجعون
محبوبه مهربونم سلام![]()
الان چند روز است كه تو در غم از دست دادن يكي از بستگانت در سوگ نشسته ايي ...![]()
مهربانترينم اگر منو قابل مي دوني شريك غمهايت بكن و بدون من هم مثل تو بسيار ناراحتم و براي رستگار شدنش دعا مي كنم ...![]()
اميدوارم خدا اونو بيامرزد
و به تو و خانواده محترمش خصوصا خواهر داغ ديده اش صبر جميل عنايت فرمايد.
روحش شاد و يادش گرامي باد
فاتحم الصلوات
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آنگاه که غرور کسي را له مي کني ، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را
ويران مي کني ، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني ، آنگاه که
بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا
صداي خرد شدن غرورش را نشنوي ، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده
خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم ، دستانت را بسوي کدام
آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني ؟
سلام محبوبه مهربونم![]()
باز هواي داغ چشمانم حكايت از تو مي كنند از تو اي عزيز من تو اي همه كس من باز
مي خواهم دراين هواي باراني چشمانم از تو بنويسم اري از تو اي بانوي تنها مي خواهم بنويسم براي رسيدن به چشمهاي باراني تو باران شدم وبر دفتر خيس باريدم اما اي تو بانوي تنهايي من بارش اشكانم بر دفتر خيس نديدي و پا به روي چشمان بارانيم گذاشتي اري تو اي بانوي قصه ها ي تنهايي من هيج وقت رفتنت باورم نشد اري باورم نشد و من تنها ماندم با بقضي پر از اشك و حسرت دوري از تو . ...
محبوبه مهربونم
تا بلندای آسمان دوستت دارم و می پرستمت
فراموشم نکن ای همنفس
صدايت مي كنم گرچه دوري از صميم قلب دعايت مي كنم چيز با ارزش ندارم جز دلم اين دلم
را خاك پايت مي كنم گرچه جانم قيمت و قابل ندارد نازنين گر بخواهي جان خود را من فدايت
مي كنم هيچ زمان از من نخواه تركت كنم چون فقط پيش خدا هست كه شكايت مي كنم. با
تمام هستيم دوست دارم
امشب به چشمک ستارگان که از اعماق آسمان نثارم می کنند می نگرم
اما هیچ اثری از عشق در چشمک نورانی آنان نمی یابم
امشب دلم گرفته است و حتی درخشش ماه هم نمی تواند مرهمی برای قلب شکسته ام باشد
امشب سیاهی آسمان با سیاهی چشمانم یکی شده است و قطرات باران که نرم نرمک بر بام گونه هایم می بارند مرگ عشق را یاد آور می شوند
امشب بوسه ستارگان بر لبان معشوق دردی از عشق نمی کاهد نمی دانم چرا امشب هوا بوی مرگ می دهد نمی دانم چرا امشب نسیم عشق را بر گونه هایم حس نمی کنم
امشب از عشق خالیست و من هنوز نمناکی گونه هایم را احساس می کنم
واین بار گریه آسمان هم با من همراه شده است و صدای باریدن آن بر گونه های زمین به صراحت به گوش می رسد
من و باران و شب و آسمان یکی شده ایم و همگی به حال عشق و سوگند های شکسته شده عاشقان به قداست عشق می گرییم و امشب
صدای گریه من و آسمان در طبیعت طنین انداز شده است و سکوتی که مرگ عشق حاکم کرده است می شکند
محبوبه
ترا به خدا بس کن تمومش کن این فراق رو دارم دیوونه می شم
دلم برات تنگه به خدا دلم برای صدات تنگه
محبوبه منو ترک نکن من دوستت دارم ![]()
بازهم برایت می نویسم محبوبه عزیزم
باز هم برایت می نویسم نوشته هایی که حتی حاضر نیستی اونا رو بخونی یا حداقل نشانی از خودت بزاری که من بفهمم تو اونا رو دیدی.
من باز هم می نویسم حتی اگر سالها تو نیایی و نخونی من برایت می نویسم
به امید یه روزی که شاید یه نگاهی بهشون بندازی و بفهمی که من چقدر دوستت داشتم و دارم.

تا کجا باید رفت !
با چه کس باید گفت !
درد شبهای بی کسی را
غم تنهایی ها را
تا چه وقت کنج انزوا باید گریست !
بی پناه باید ماند
بی قرار باید شد
منتظر باید مرد
تا کجا باید رفت !
از چه کس باید شنید !
درد پایان ها را
اندوه بی قراری ها را
سهم دلتنگی ها را
تا چه وقت از ظلمت گریزان باید ماند ؟!
زیر جاده مه آلود باید خفت !
و زیرآسمان کبود زندگی باید کرد !
دعا می کنم برات الان هر جا که هستی همیشه
موفق و خوشبخت باشی
شاید لیاقت من بیشتر از این نبود که بخواهی تا ابد برام بمونی.
دیروز وقتی از پس کوچه خیالاتم عبور می کردم به مسافری غریب بر خوردم! نمی دانم چرا در یک لحظه احساس کردم که تنهاییم بر وجود سردم آتش می زند کنارهم نشستیم . از من پرسید آیا تنهایی؟ گفتم نه من با رویای عشقم زنده ام و زندگی می کنم. کلامم تا اعماق وجودش نفوذ کرد. اوهم کسی بود که با رویا می زیست.پرسید آیا گمشده ای؟ گفتم: نه. عشق من همچون فانوسی هدایتم می کند و راه را به من نشان می دهد. پرسید: سفر می کنی ؟ گفتم: من همیشه در سفرم . پرسید:غریبی؟ گفتم: غربت یعنی چه هنگامی که با تمام وجود گرمای عشقم حس می کنم. ناگهان اشکی از گوشه چشمم سرازیر شد و بر روی زمین چکید. پرسید: این اشک برای چیست؟گفتم:حرمت سکوتی است که هیچگاه شکسته نشده و فریادی است به وسعت پرواز. پرسید: سکوت می کنی؟ نگاهش کردم؟!؟!؟! پرسید:این نگاه چیست؟گفتم:حرمت کلماتی است که در حصار زمان مانده اند . مسافر غریبه بلند شد، دستم را به گرمی فشرد و گفت:هرگاه خواستی عشقت را به شوریده ای ثابت کنی، سکوت کن ورفت . و من همچنان رفتنش را تماشا می کردم تا شاید رفتنش نیز پیامی از عشق را به ارمغان بیاورد...

من نشانی از تو ندارم .....
اما نشانی ام را برای تو مینویسم
در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار
خیابان غربت را پیدا کن ووارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو ...
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام ..
در کلبه را باز کن ...
به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش را کنار بزن
مرا خواهی دید
با بغضی کویری که غرق عصاره انتظار است پشت دیوار دردهایم نشسته ام
در کلبه تنهايی هايم در انتظارت خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد...
شايد در سکوتی يا شايد در شبی سردو بارانی به انتظارم
پایان دهی تو ...

محبوبه جوابمو بده
دارم دیووووووووووونه می شم
![]()
خسته ام خدایا ......خسته
دوباره شب و باز هم تنهایی دوباره سکوت و باز هم دستانی که می آیند
زخمی می کارند و می روند و اندیشه مرهم انچه که به راستی کجا باید جست
دوباره یاد شبهای که سکوت فریاد های خندة با هم بودن را می شکند و چه
دور و چه زود گذر ...
دوباره باد پاییزی گذر روزهای سبز را در گوشم نجوا می کند گذر روزهای که
با امید شکوفه داده ایم و با امید سبز شده ایم و امروز به خاطره ها باید
گذاشت ان روزها را
::می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها ::
خسته از انتظار خسته از تنهایی و خسته از مجازات ... مجازاتی که شاید
پایانی ندارد به کدامین گناه ..
شاید دوست داشتن ...
خسته از نگفتن خسته از شکستن خسته از نبودن خسته از رفتن
و تنها در ماندن ...
تنها در روزهای که امید حرفی برای گفتن ندارد آرزوها رنگ مرگ گرفته اند و
رویا ها پشت در خفته اینجا کابوس تنهایی حکومت می کند و قانون
غرورهای شکسته حکم می راند
چه کسی نای زندگی را دارد !!؟؟ ...
مهربون شبهاي تنهايي نمي دونم الان كجايي و داري چيكار مي كني ....
ولي هموني كه مارو سرراه هم گذاشت مي دونه كه چقدر دلتنگم و نگران
كه چه مي كني و داري دنبال كي مي گردي كه صداقت چشمانت را ناديده
نگيرد و همراه لحظه هاي شيرين با تو بودن بشه .......
اي آيه مکرر آرامش ...
مي خواهمت هنوز ...
اري هنوز هم درياي ارزو در اين دل شکسته من موج مي زند ...
راهي به دل بجو
تنها ترین غزل زندگیم ::
دلم نوشتن مي خواهد اما قلم را ياراي نوشتن نيست جملات خيلي سريع از گنجينه ذهنم خارج مي شوند خيلي حرفها براي گفتن دارم نه شايد ديگر حرفي نداشته باشم چون هر چه از تو در من بود در زير داس ترديد درو شداما نه اين بار باز هم مي نويسم براي تو.....
ديگر رمقي براي رفتن نمانده است به كجا بروم؟ به كجاي اين شب سيه و ديرپاي بياويزم ديگر چه فرقي مي كند بي تو در كجاي اين برهوت عظيم خدا قرار بگيرم .
نگاه مهربان تو با سرپنجه نيايشگر خويش مرا تا به اقصي نقاط عالم هستي تا بدانجا كه پاي هيچ انساني آنرا آلوده نساخته بود مي برد امروز كه نگاه تو نيست ديگر چه فرقي مي كند رفتن يا ماندن حتي ذره ايي ترديد مرا قلقلك نمي دهد كه بروم يا بمانم و تو بهتر از هر كسي مي داني كه براي من عشق از زندگي كردن برتر است و وقتي كه تو نباشي من به كجا بروم.

مي دوني تنها شدن حقم نبود
مني كه هميشه عاشقت بودم
تو برو سفر فراموشم بكن
اما من هميشه عاشق مي مونم
و منم كه در پس اين غربت به ويراني مي رسم
دوستت دارم تا بمییییرم
::غزل مهربونم ::
![]()
![]()
![]()
![]()

ترکم نکن قسمت می دم به هرچی که برات مقدسه
من بی تو می میرم
![]()
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم...

بی راه و بی فانوس به کوی دیدار های صمیمانه مان باز میگردم بی تو اما ...تنها ! بی نقش چشمهایت... بی هرم دستهایت اما به حرمت همیشه ی علاقه ات... همه را برایت جعبه میکنم و میگذارم همان جایی که اولین بار... آری...اینگونه بهتر است همه را خودت نگه دار.. شاید نزد تو محفوظ تر باشد...

رفتي ولي اين رو بدون هر جا باشي دوست دارم هنوز براي ديدنت به روياهام پا مى ذارم دل منو شكستي ، وقتي تنهام گذاشتي كاش مى دونستم ، كه هيچ وقت دوستم نداشتي دل منو شكستي ، امّا يادت بمون كه هيچكسي مثل من قدر تو را نيست بدونه رفتي ولي اينو بدون هر جا باشي دوست دارم
دوست دارم بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

محبوبه من
به خدا دوستت دارم و تا آخر عمرم چشم انتظارت می مونم ...منو ترک نکن
به خدا دیوونه وار منتظرتم عزیزترنه من
محبوبه اشتباه می کنی
با من این
کار
رو
نکن
منتظرتم منتظرتم منتظرتم منتظرتم منتظرتم منتظرتم منتظرتم منتظرتم منتظرتم
منتظرتم منتظرتم منتظرتم منتظرتم منتظرتم منتظرتم
منتظرتم منتظرتم منتظرتم منتظرتم .
تا ابد
امشب خیلی داغونم..
خیلی ..
انقدر که برای اولین بار ارزو کردم کاش به دنیا نیومده بودم..
امشب خیلی خستم..
خسته تر از اون چیزی که کسی بتونه فکر کنه..
خدایا اخه چرا؟
اخه چرا حرفامو نمیشنوی؟
چرا؟؟
خدایا چقد داد بزنم..
چقدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا من خستمممممممممممممممممممم
میشنوی؟
میشنوی خدایا؟
خدایا من ترو ندیدم..
من ترو درک نکردم..
یه چیزی تو وجودم بهم میگه توهستی..
ولی من ترو درک نکردم..
خدا اگه هستی پس حرفامو میشنوی اره؟
خدایا از کوچیکی بهمون گفتن خدا مهربونه خدا از پدر و مادر هم مهربون تره..
پس خدا یا چرا جوابمو نمیدی؟
خدا جوون چقدر گریه کنم؟
چقدر داد بزنم؟
چقدر فریاد کنم؟
چقدر با صدای اروم یغضمو تو گلوم خفه کنم تا دلت برام بسوزه؟
خدایا چرا خواستی که من تو این دنیا باشم؟
الان اگه کسی میشنید میگفت کفر نگووو..
خدایا من که اونقد ها هم بنده ی بدی نبودم..
خدایا من که هیچ وقت نگفتم تو نیستی..من که همیشه ترو قبول داشتم..
خدایا نمیگم حالا همیشه نماز خوندم..
نمیگم همیشه خوب بودم..
نمیگم همیشه به دینت عمل کردم..
نمیگم همیشه اون کاری رو کردم که میگن تو دوست داری..
ولی خدا جون اخه خیلی ام بد نبودم!
بودم؟
خدا اگه من اونقد هم بد بودم..خوب باید منو ببخشی ..اخه تو خدایی...
اخه خودت میگی منو افریدی..
خدایا..
اخه چرا؟
خدا من همه چی دارم ولی هیچی ندارم..
میدونی یعنی چی؟
یعنی من ارامش ندارم..!
خدایا چرا؟
خدایا من ارامش میخوام..
خدایا مگه من چند سالمه؟
خدایا کمکم نمیکنی؟
خدایا من بندتم ؟
اصلا نمیدونم چرا دارم اینجا مینوسم؟ چه ربطی به اینجا داره؟
گفتم شاید بنویسم بلکه ببینی حرفامو..
خدایا دیگه جون گریه کردن ندارم..
خدایاا خستم..
خدایا من ارامش میخوام..چیزی که هیچ وقت حسش نکردم...
خدایا هیچی بهم ارامش نمیده..هیچی..
خدایا از همه چی خستم...
از خودم از زندگی..از دنیا از ادما از همه چــــــــــــــــــــــــــــــی
خدایا اینا الکی نیست..
خدایاا این حرفام از سر خوشی نیست..
خدایا اینا تب یه روز دوروزه نیست..
خدایا اینا خوشی نیست که زده باشه زیر دلم..
خدایا اینا افسردگی موقت ..یا این چرت و پرت ها نیستا!!!
خدایاا اینا درد ه !!
خدایا ..
من خستم؟
درکم میکنی؟
خدایا کمکم کن..
خدایا من بهت احتیاج دارم..
خدایا بسه هرچی میخوای امتحانم کنی..
خدایا من خیلی خستم...
میدونی دلم چی میخواد؟
دلم میخواد تا اونجا که توان دارم دااد بزنم..
داد بزنم بگم من خستمممممممم
تا ببینم صدامو میشنوی؟
دلم فقط یکم ارامش میخواد..!
فقط یکم
خدایا کمکم کن
کمکم کن
دوباره تنها شدم تنها تر از همیشه
درست توی بدترین شرایط روحی و جسمی من تنها شدم...
جسمم مریضه ..روحم داغونه ...
خدایا من فردا باید برم بیمارستان..فردا می خوان دوباره از پاهام نمونه برداری کنن...
خدایا درد دارم ..
نمی تونم درد دوباره نمونه گیری رو تحمل کنم
مجبورم
دوباره می خوان منو مثل موش آزمایشگاهی سوراخ سوراخ کنن..
آخه چرا باید با این همه سختیهایی که توی زندگی داشتم این مریضی هم این طوری منو از پا دربیاره؟؟
ای خدا شوک روز سه شنبه داغونم کرد
خردم کرد
لهم کرد
آیا فهمید ؟؟؟
آیا اون فهمید که با من چه کار کرده ؟
بازم خدایا هر کجا که هست و با هر کسی که هست به سلامت دارش
شاید من لیاغت نداشتم
خدا یا کمکم کن تا از این مریضی نجات پیدا کنم اگر هم نمی خواهی منو شفا بدی پس راحتم کن
راحتم کن ای خدا ![]()
به بزرگی خودت که همیشه مثال دوست داشتنم بود قسم
دوستت دارم و دوستش دارم و دوستم نداشت...
ای خدا آخه چرا
همیشه به خودم نفرین می کردم که چرا بعضی موقع ها بهش دروغ می گفتم فقط به این خاطر که از
کارام ناراحت نشه ...همیشه از خودم خجالت می کشیدم که چرا اونی که هیچ وقت بهم دروغ نگفته
باید منو تحمل کنه...
ولی مدتها بود که کاملا باهاش روراست شده بودم حتی کوچکترین دروغی بهش نمی گفتم و به خودم
افتخار می کردم که با کسی هستم که همیشه حتی اگر به ضررش باشه بهم دروغ نمی گه
ولی ای خدا دیدی چی شد
اون اگر بهم راستشو می گفت یعنی من نمی ذاشتم بره آخه چرا ؟؟
چرا بهم دروغ گفتی
چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟
چرا دروغ به این بزرگی رو سر هم کردی ؟؟؟؟
چراااااااااااااااااا؟
کی اونجا منتظرت بود که به خاطرش منو زیر پاهات له کردی و به خاطرش دروغ به این بزرگی رو گفتی ؟
هرگز نمی بخشمت هرگز تا بمیرم ؟؟؟
به مرگ خودت با مامانم صحبت کرده بودم و اونم بابام رو راضی کرده بود که برای تولد حضرت علی به
خونتون بیان و صحبت کنن ؟
آخه چرا ؟؟؟
چرا درست در این شرایط که من می خواستم غافلگیرت کنم این خیانت بزرگ رو بهم کردی ؟
هرگز نمی بخشمت هرگز
و
برات متاسفم
که منو به چهارتا کثافتی که پشت سر خودت و جد و آبادت حرف می زنن فروختی و باهاشون هم سفر
شدی
آیا لذت همسفر شدن باهاشون برات اینقدر با ارزش بود که منو زیر پاهات له کردی ؟
واقعا برای عشقی که بهت داشتم متاسفم
متاسف
و اینجا به این نتیجه می رسم که تو از بنیاد حتی دوست داشتنت دروغ بود
دروغ
چشم در چشم تو میدوزم ، دستانت را با تمام احساسم به دست میگیرم و میفشارم .
در چشمانم چه میبینی ؟ نگاه پر از خواهشم را میبینی ؟
سکوت میکنم . سکوتم را میشنوی؟
کلمات را در حصار زبانم به بند میکشم تا همیشه نهفته بماند . تو سکوتم را میشنوی آیا ؟
کلامی نمیگویم . چرا که کلمات نمی توانند همه احساسم را آنگونه که هستند بیان کند .
از تو نمیگویم . چرا که هیچ توصیفی سزاوار توصیف تو نیست .
تو که هستی که من اینگونه از تو بی تابم
تو از تبار کدامین ستاره ای که اینگونه بر آفتاب طعنه میزنی ؟
با من بمان و بگذار از عطر نفسهایت معطر شوم .
با من بمان و بگذار از نجابت نگاهت نجیب شوم .
با من بمان و بگذار از مهربانی نگاهت مهربانی را لمس کنم .
با من بمان و بگذار از صداقت کلامت صادق شوم .
با من بمان و بگذار از گرمی دستانت گرم شوم .
با من بمان و بگذار از شانه هایت تکیه گاهی ابدی برای خود داشته باشم .
با من بمان و بگذار از با تو بودن زنده بمانم و زندگی کنم .
با من بمان . با من بمان ای پناه خستگی ها یم . تو که باشی از هیچ چیز نمی هراسم . با من بمان .
تو که باشی از سختی ها نمی هراسم
تو که باشی از مشکلات زندگی نمی هراسم
تو که باشی از فصل خزان باکی ندارم
تو که باشی از هیچ چیز نمی هراسم .
بمان و نگذار هراس بی تو بودن نهراسیدنم را از زندگی هراسی بزرگ باشد .
بمان و نگذار که بی تو پوچ شوم .
با من بمان .
تقدیم به کسی که با تمام وجودم دوسش دارم
روزت مبارک
خودت می دونی که دیوونه وار دوستت دارم
تا بمیرم
نمی دونم چرا مطلبی که قبل از این نوشته بودم نیومده بالا یا اومده پاکش کردی .....
غزل مهربونم
من واقعا برای اتفاقی که افتاد متاسفم به خدا نمی دونم باید چه کار کنم که منو ببخشی ولی صادقانه ازت می خوام که منو برای یک بار دیگه تحمل کنی.
با شرایطی که الان پیش رومه نبودنه تو یعنی مرگ برای من....من متاسفم به خدا دوستت دارم به خدا به اندازه وسعت زمین و اسمون دلم برات تنگ شده ...نمی دونم باید چه کار کنم ازت می خوام رومو زمین نزنی خواهش یه عاشق رو بپذیری به خداوندی خدا دوستت دارم به هر چی که تو اعتقاد داری قسم می خورم که من پشیمونم و فقط دنبال راهی می گردم برای جبران گذشته ...
تو مثل همیشه بیا بزرگی کن و این بار هم به خاطر خاطراتمون به خاطر حتی یک روز دلتنگیاموون به خاطر خدا فقط یک بار دیگه فراموش کن و یه فرصت دیگه بهم بده ....قول می دم جبران کنم ...قول می دم دیگه ناراحتت نکنم ...فقط یک بار دیگه ....فقط یک بار دیگه
اگه منودوست داری حتی اگه فقط یک ارزن هنوز برات ارزش دارم منو ببخش
منو ببخش
منو ببخش
فقط یک بار![]()
چه قدر سخته تمام روز رو منتظر باشي و زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امروزم مثل شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد دودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه : دوستش داري
عشق يعني ....... کسي که دلتو مي بره عشق يعني ....... بعضي وقتا اشک زياد ريختن عشق يعني ........ جز عشقت هيچي رو نبيني عشق يعني ........ اين فکر که چقدر خوبه اون تو رو بخواد عشق يعني ........ قشنگ ترين لباستو براش بپوشي عشق يعني ........ ترانه اي که اونو به يادت مي ندازه عشق يعني ....... منتظر تلفنش باشي عشق يعني ........بدون اون انگار تو بيابون سرگردوني عشق يعني ......... وقتي اونو مي بيني داغ کني و عشق يعني ........ هيچ وقت دلشو نشکني و با همه ی اینا با یک کلام وبه سادگی عشقت رو فراموش نکنی ؟

بچه که بودیم نقاشیامون مثل خودمون ساده بود . خیلیا رو اعصابم به جای نقاشی خط خطی کردن .حالا خیلی وقته که یه قلب کشیدم توش اسم خودم رو نوشتم و جای کنار اسمم اسم تو رو نوشتم ....
به من بازگرد
![]()


شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم .پس از یک جستجوی نقره های در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی : دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنها برای زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت!و من بعد از عبور تلخ وغمگینت حریم چشمهایت را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا؟شاید خطا کردم و تو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی . وبعد رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و بعد رفتنت آسمان چشمهایش خیس باران بود وبعد رفتنت انگار کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید که تو نام مرا یاد خواهی برد ومن با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد ببین سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد این همه طوفان و وهم و پرسش تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :«تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب او خطا کردم. » ومن در حالتی ما بین اشک و حسرت تو تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است ومن در اوج پائیزی ترین ویرانه یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا؟
شاید به رسم عادت پروانگی مان باز هم برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ
آرزوهایت دعا کردم
گلم
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر
فرصت براي
گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه
اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم ...
چشمانم را بستم و در خیالم تو را تصور کردم که بر گشته ای به سویم با یک سبد پر
از گلهای رز و گفتی :بهنام من اومدم ، اومدم که بمونم واسه همیشه و دیگه هیچ وقت
نمی رم ،
چه رویای شیرینی چشمانم را باز کردم اما هیچ اثری از تو نیست مثل همیشه اونقدر در
رویای تو غرق شدم که خودم را هم گم کرده ام اما باز هم صا دقانه می گویم دوستت دارم
برای همیشه هر کجا که هستی و هر کجا که باشی هر چند می دانم که تو نمی دانی اما هنوز
هم صادقانه می سرایمت...

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ،
شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه
مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،
ولي تو اون رو نمي بيني!.
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم و آن را
قبل از چيدن ستاره هاي قلبت روي گونه هايت مي كارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم.
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
تو چه دانی كه پس هر نگه ساده ى من چه جنونى..چه نيازى..چه غمى است با نگاه تو كه پر
عصمت و ناز بر من افتاد ..چه عذاب و ستمى ست دردم اين نيست ولى..... دردم اين است كه
من بى تو دگر از جهان دورم و بى خويشتنم ...
من تورو تا بی نهایت میپرسدیدم ولی هرگز نفهمیدی التماست کردم در خودم شکستم غرورم رو بازم نفهمیدی عاشق نبودی تا که بفهمی دردمو احساسموهرگز نخواستی تا که ببینی ناله های قلبمو...
به پای تو نشستم از عشقت مست مستم
دلم شکستی اما هنوز عاشقت هستم
از یاد من نمیری مردم از این اسیری
چیکار کنم که امروز از عشق من تو سیری
بگذار آن باشم كه با تو تا آخرين لحظه زندگي خواهد ماند بگذار آن باشم كه با صداقت با تو درد
دل ميكند و با يكرنگي و يكدلي زندگي ميكند. بگذار آن باشم كه ديوانه وار در شهر نام تو را
فرياد ميزند و آن باشم كه براي عشقت: جان خواهد داد...
هرچيز را هم که تقصير من بيندازی عاشق شدن من تقصير توست.".
دوستت دارم دیوانه وار
غزل مهربونم